
کافه تراس شبانه در دائجون؛ کورنرستون اچ
فهرست مطالب
16 مورد
غروب ۱۸ مه ۲۰۲۶ با همسرم به کافه کورنرستون اچ در دائجون، یکی از شهرهای مرکزی کره جنوبی، رفتیم. وقتی آخر هفتهها در کره چند کافه مختلف را امتحان میکنی، کمکم یک تصویر کلی از حالوهوای کافهها در ذهنت شکل میگیرد. اما آن شب، به محض رسیدن به ورودی، هر دو چند لحظه ساکت شدیم.
اصلاً قصد نداشتیم جای دوری برویم. آخر هفته ماندن در خانه کمی دلگیر شده بود و بعد از غذا خوردن در دائجون هم طبیعی بود دنبال جایی برای قهوه بگردیم. همینطوری، بدون فکر زیاد، به این کافه سر زدیم. اما وقتی رسیدیم، ساختمان بزرگتر از چیزی بود که انتظار داشتیم. همسرم اول پرسید: «واقعاً اینجا کافه است؟» من هم بیدلیل یک بار دیگر سمت ورودی را نگاه کردم.
آن روز فقط برای نوشیدن قهوه رفته بودیم، اما آخرش خود فضا بود که در ذهنمان ماند.
اولین حس از کافه کورنرستون اچ دائجون در شب

وقتی به ورودی رسیدیم، خورشید تقریباً غروب کرده بود. کورنرستون اچ دائجون در نگاه اول بیشتر از آنکه شبیه کافه باشد، حس یک فضای نمایشگاهی را میداد. نمای بزرگ و سیاه ساختمان سنگین و جدی بالا رفته بود و نور گرم داخل، کمی آن حالوهوا را نرم میکرد. همسرم چند لحظه ایستاد و دوباره پرسید: «مطمئنی همینجاست؟»
من هم تازه وقتی تابلو را دیدم با خودم گفتم، آهان، پس همینجاست. سمت پارکینگ کمی تاریک بود و بعضی قسمتهای زمین هم کاملاً صاف نبود، برای همین موقع ورود ناخودآگاه زیر پایم را نگاه کردم.
کورنرستون اچ در محدوده گاجونگرو، در منطقه یوسونگگو شهر دائجون قرار دارد و ما با ماشین رفتیم. زمان بازدید ما، ساعت کاری تا ۱۰ شب اعلام شده بود. ما حدود ساعت ۸ شب رسیدیم، پس لازم نبود خیلی عجلهای قهوه بخوریم. با این حال اگر شب دیرتر میروید، بهتر است یک بار زمان آخرین سفارش را چک کنید تا خیالتان راحت باشد.
ورودی آرام و نمای بیرونی کمی ناآشنا



وقتی نزدیکتر شدیم، ورودی حتی آرامتر به نظر میرسید. خبری از یک تابلوی بزرگ و پرزرقوبرق نبود که از دور داد بزند اینجا کافه است. فقط نام کافه زیر نور کم واضح دیده میشد و اگر بار اولتان باشد، احتمالاً کمی دوروبر را نگاه میکنید. من هم موقع عکس گرفتن با خودم گفتم: «این واقعاً ورودی اصلی است؟» و یک بار دیگر داخل را نگاه کردم.
همسرم معمولاً از چنین نمای تاریکی نمیترسد، اما آن شب اطراف از چیزی که فکر میکردیم ساکتتر بود و برای همین کاملاً کنار من راه میرفت. مسیر تا ورودی پهن بود، ولی چون شب بود، سمت راست که تاریکتر بود خوب دیده نمیشد. در عوض، نور زردی که از داخل ساختمان بیرون میآمد فضا را آرام و ملایم کرده بود.
بیشتر شبیه ورود به فضای نمایشگاهی بود تا کافه
وقتی نزدیک در ایستادیم، تازه کمی حس کافه بودن پیدا شد. از پشت در شیشهای، بنر داخل دیده میشد و نور گرم هم فضا را نرم کرده بود. با این حال اگر فقط از بیرون نگاه کنی، آن حس روشن و باز یک کافه بزرگ معمولی در دائجون را نمیدهد.
اولش کمی حس ورود به ساختمان اداری یا فضای نمایشگاهی داشتم و همین شد اولین تصویری که از کورنرستون اچ در ذهنم ماند.
بنر قهوهای که داخل ورودی دیدیم

وقتی وارد شدیم، اول همین بنر به چشمم خورد. از بیرون ساختمان آنقدر سنگین و جدی بود که کمی شک میکردی واقعاً کافه است یا نه، اما با دیدن این بنر تازه حس کردم بله، برای قهوه آمدهایم.
روی آن نوشته بود که میتوان قهوه تخصصی استاد ژاپنی قهوه، توشیهیده هوریگوچی، را تجربه کرد. همسرم متن را خواند و پرسید: «یعنی قهوهاش قویتر است؟» من هم دقیق نمیدانستم، اما این حس را گرفتم که اینجا نسبت به یک کافه معمولی، روی قهوه جدیتر کار کرده است.
البته از همان ورودی، منو یا قیمتها مشخص نبود. برای همین اول باید کمی جلوتر بروی تا دستت بیاید اینجا چه خبر است.
منوی کورنرستون اچ و حدود قیمتها

جلوی منو خودم هم چند لحظه مکث کردم. بیشتر قهوهها در محدوده اواخر ۸ هزار و اوایل ۹ هزار وون بودند، یعنی حدود ۶ تا ۷ دلار. اگر قیمت آمریکانویی را در نظر بگیرم که معمولاً میخورم، مبلغی نبود که خیلی راحت و بیفکر انتخابش کنم.
در عوض نوشته بود همراه قهوه، چای و نوشیدنیهای آده، یک کرم بروله کوچک با لایه نازک شکر کاراملیشده روی آن سرو میشود. من و همسرم همانجا شروع کردیم حساب کردن که «پس یعنی دسر هم داخل قیمت حساب شده؟»
ما واقعاً همه اسمهای منو را کامل نفهمیدیم و بعد انتخاب نکردیم. از بین قهوههای گرم شمارهدار، من شماره ۷ را انتخاب کردم و همسرم شماره ۵ را. هر دو فنجان حدود ۶٫۴۰ دلار بودند. کسی که قهوه را خوب میشناسد شاید بر اساس تفاوت برشتهکاری انتخاب کند، اما من در نهایت توضیح کارکنان را شنیدم و بعد تصمیم گرفتم.
غیر از قهوه، چای و نوشیدنیهای دیگر هم بود. در مجموع قیمتها از حدود ۳٫۶۰ دلار تا نزدیک ۷ دلار میرسید. ما از اول برای قهوه آمده بودیم، برای همین خیلی عمیق سراغ بقیه منو نرفتیم، اما از روی منو معلوم بود محور اصلی این کافه قهوه است.
قیمتهای منوی کورنرستون اچ
منوی قهوه
بیشتر قهوهها در محدوده اواخر ۸ هزار تا اوایل ۹ هزار وون بودند، یعنی حدود ۶ تا ۷ دلار. روی منو نوشته شده بود قهوه، چای و نوشیدنیهای آده همراه کرم بروله سرو میشوند.
برشتهکاری فرانسوی
نوشیدنی گرم / نوشیدنی سرد
حدود ۶٫۴۰ دلار
برشتهکاری فولسیتی
نوشیدنی گرم / نوشیدنی سرد
حدود ۶٫۴۰ دلار
برشتهکاری سیتی
نوشیدنی گرم / نوشیدنی سرد
حدود ۶٫۴۰ دلار
قهوه بدون کافئین
نوشیدنی گرم / نوشیدنی سرد
حدود ۶٫۷۵ دلار
کافه اوله
نوشیدنی گرم / نوشیدنی سرد
حدود ۶٫۷۵ دلار
اوله گلاسه
نوشیدنی سرد
حدود ۶٫۷۵ دلار
قهوه وینی
نوشیدنی گرم
حدود ۶٫۷۵ دلار
قیمتهای منوی کورنرستون اچ
منوی چای و نوشیدنی
چایها بیشتر در محدوده ۸ هزار وون بودند و آبمیوه تازه، نوشیدنی شکلاتی و نوشیدنی سیب نسبتاً قیمت پایینتری داشتند.
ودینگ ایمپریال
نوشیدنی گرم / نوشیدنی سرد
حدود ۵٫۸۰ دلار
مارکو پولو
نوشیدنی گرم / نوشیدنی سرد
حدود ۵٫۸۰ دلار
چای سیاه بدون کافئین
نوشیدنی گرم / نوشیدنی سرد
حدود ۶٫۴۰ دلار
آده گل آبی
نوشیدنی سرد
حدود ۶٫۲۰ دلار
آده گل قرمز
نوشیدنی سرد
حدود ۶٫۲۰ دلار
میلکتی رویال گلد
نوشیدنی سرد
حدود ۵٫۸۰ دلار
میلکتی ارل گری
نوشیدنی سرد
حدود ۵٫۸۰ دلار
آبمیوه تازه
کیوی یا گوجهفرنگی
حدود ۵٫۱۰ دلار
نوشیدنی شکلاتی
نوشیدنی گرم / نوشیدنی سرد
حدود ۴٫۴۰ دلار
نوشیدنی سیب
ساده یا گازدار
حدود ۳٫۶۰ دلار
مبلغ واقعی سفارش روی رسید

سفارش ما هر دو قهوه گرم بود. من قهوه شماره ۷ را انتخاب کردم و همسرم قهوه شماره ۵ را. هر کدام حدود ۶٫۴۰ دلار بود. جمع دو فنجان حدود ۱۲٫۸۰ دلار شد و اگر آن را قیمت دو قهوه در یک کافه معمولی حساب کنی، واقعاً سبک به نظر نمیرسید.
از روی رسید دیدم آن روز ۱۸ مه ۲۰۲۶ و حدود ساعت ۸ شب بود. چون ماه مه بود، روزها هوا گرم شده بود، اما شب برای طولانی نشستن در فضای بیرون کمی خنکتر از انتظار بود. شاید چون ساعت دیرتر بود، داخل کافه شلوغ نبود و موقع سفارش هم فضای عجول و پرانتظاری وجود نداشت.
فقط چون اسمهای منو با شماره و درجه برشتهکاری جدا شده بود، برای کسی که خیلی قهوهباز نیست، یک لحظه انتخاب سخت میشود. من هم جلوی منو کمی ادا درآوردم که انگار میفهمم، اما آخرش توضیح کارکنان را گوش کردم و همان را انتخاب کردم.
همسرم وقتی قیمت را شنید گفت: «دو تا قهوه است، ولی انگار پول غذاست.» من هم واقعاً نتوانستم فوری مخالفت کنم. اینجا فقط قهوه خالی سرو نمیشود و کرم بروله هم همراهش میآید، پس اگر دسر را هم حساب کنیم کمی فرق میکند. با این حال حس اولیه موقع پرداخت، واضح بود: کمی گران است.
فضای داخل آرام و کمی سنگین بود



وقتی وارد شدیم، همان حس سنگینی که از بیرون دیده بودم ادامه پیدا کرد. دیوارها حالوهوای بتن اکسپوز داشتند و میز و صندلیها چوبیرنگ بودند، برای همین فضا کاملاً سرد و خشک نبود. نور هم همهجا را روشن نکرده بود و بیشتر آرام روی میزها میافتاد. شب که وارد میشدی، کافه حتی ساکتتر حس میشد.
همسرم به محض ورود اول به سمت مبلها نگاه کرد. به مبل بلند داخل اشاره کرد و گفت: «اینجا بنشینیم راحت است.» من هم اول آن سمت را خوب دیدم، اما وقتی ارتفاع میز را نگاه کردم، حس کردم برای نوشیدن قهوه خوب است، ولی برای مدت طولانی نوشتن یا کار کردن کمی نامطمئن میشود.
فاصله صندلیها خوب بود، اما صدا کمی میپیچید
خود فضا خفه و فشرده نبود. میزها به هم نچسبیده بودند، برای همین حس نمیکردی مکالمه میز کناری مستقیم در گوشت است. مخصوصاً چون از داخل میشد سمت تراس بیرونی را دید، نشستن داخل هم حس بسته بودن نمیداد.
با این حال چون فضا آرام بود، صدای حرف زدن آدمها و کشیده شدن صندلیها کمی بیشتر از انتظار شنیده میشد. وقتی ما رفتیم مشتری زیاد نبود و مشکلی نداشت، اما اگر کاملاً پر شود، احتمالاً صدا در این فضای بزرگ کمی میپیچد. همسرم خیلی به این چیزها توجه نکرد. صندلی پر از کوسن را دید و با همان نگاه معلوم بود که جای عکس گرفتن را انتخاب کرده است.
نشیمن بیرونی شبیه کافه تراسدار در دائجون




بعد از کمی نشستن داخل، کنجکاو شدیم بیرون را هم ببینیم. وقتی میگویند کافه تراسدار در دائجون، معمولاً چند میز بیرون ساختمان به ذهنم میآید. اما اینجا نشیمن بیرونی انگار داخل خود ساختمان جا گرفته بود.
فضای بیرونی کورنرستون اچ فقط چند صندلی تراس نبود. انگار وسط ساختمان را خالی گذاشته بودند و در آن فضای خالی، نشیمن چیده بودند. چون شب بود، نور از زمین به سمت بالا میآمد و درختهای عقب هم ملایم دیده میشدند. همین باعث شده بود فضا آرام و کمصدا به نظر برسد.
همسرم همین که بیرون آمد گفت: «نکند باید اینجا مینشستیم؟» اما وقتی به صندلی دست زدم، هوای شب کمی سرد بود. حتی با وجود کوسن، حس میکردم اگر طولانی بنشینی بدنت سرد میشود. برای غروبهای بهار یا اوایل تابستان احتمالاً خوب است، اما روزهای باددار، داخل راحتتر به نظر میرسد.
صندلیهای بیرون زیبا هستند، اما هوا تعیینکننده است
فاصله میزهای تراس نسبتاً زیاد بود. میزها خیلی نزدیک هم نبودند، پس برای دو نفر که بخواهند آرام حرف بزنند خوب به نظر میرسید. فقط نورپردازی بیشتر برای فضا بود تا کارایی؛ برای دیدن منو یا خواندن نوشتههای کوچک، کمی تاریک است.
عکسها خوب میافتند، اما اگر واقعاً بخواهی نشسته چیزی را دقیق ببینی، در حدی تاریک است که دلت میخواهد چراغ گوشی را روشن کنی. چیدمانی هم که فضای چمنمانند وسط، نشیمن داخلی و بیرونی را جدا میکرد، در ذهنم ماند.
وقتی چند کافه در دائجون را ببینی، جاهایی هم پیدا میشوند که فضا بزرگ است اما صندلیها فشرده چیده شدهاند. اینجا انگار عمداً جاهای خالی را نگه داشته بودند، برای همین هنگام نوشیدن یک فنجان قهوه، چشم آدم خسته و بسته نمیشد.
با این حال نشستن بیرون مستقیم به هوا وابسته است. آرام و زیبا هست، درست؛ اما در فصل حشرهها احتمالاً کمی حواست را پرت میکند. شب هم قبل از نشستن، آدم ناخودآگاه صندلی را یک بار میتکاند. همسرم هم ننشست، فقط چند عکس گرفت و گفت: «قشنگ هست، ولی امروز نه» و سریع برگشت داخل. حرفش دقیق بود. آن روز بیرون برای نگاه کردن زیباتر بود، اما داخل برای نشستن راحتتر.
فضایی شبیه حیاط کوچک پنهان بین ساختمانها



یک بار دیگر بیرون را دور زدم، بیشتر به خاطر عکسها. از داخل که نگاه میکردی خوب بود، اما وقتی بیرون میآمدی، میدیدی نور بین ساختمانها پخش شده و نگاهت به سمت گیاههای وسط کشیده میشود. بیشتر از یک تراس ساده، شبیه یک حیاط کوچک بود که داخل کافه پنهان کرده باشند.
همسرم چند عکس اینجا گرفت و گفت: «فکر کنم شبش از روز قشنگتر باشد، نه؟» من هم تا حدی موافق بودم. روز احتمالاً حس بتن و ساختمان سردتر و قویتر دیده میشود، اما شب نورپردازی آن سردی را کمی میخواباند.
بهخصوص کوسنهای سبز سمت نشیمن بیرونی زیر نور خوب دیده میشدند و نمیگذاشتند کل فضا بیش از حد سنگین شود.
لحظهای که موقع گشتن بیرون نزدیک بود پایم بپیچد
البته زیبا بودن فضای بیرونی با راحت نشستن در آن یکی نیست. میزها بزرگ بودند و فاصله صندلیها هم خوب بود، اما شب نورهای کف کمی توی چشم میآمد و اطراف هم کاملاً روشن نبود. اگر نوشیدنی دستت باشد، باید با دقت حرکت کنی.
من هم موقع عکس گرفتن نزدیک بود پایم را بد بگذارم. همسرم فوری گفت: «جلویت را نگاه کن»، و من هم بیخودی کمی خجالت کشیدم.
فضای داخل و بیرون کاملاً از هم جدا نبودند. درهای شیشهای بزرگ بودند، برای همین از داخل هم حیاط بیرونی دیده میشد و از بیرون هم نور داخل کافه. به همین خاطر حتی وقتی داخل نشسته بودیم، حس میکردیم کمی از فضای بیرون را هم قرض گرفتهایم.
آن شب هوا بیشتر از انتظار خنک بود، برای همین زیاد بیرون نماندیم. همسرم اول کمی حسرت خورد که چرا بیرون ننشستیم، اما چند دقیقه بعد خودش اول گفت: «برویم داخل.» در عکسها فضای بیرونی بیشتر به دلم نشست، اما در واقعیت، آن شب مدت خیلی بیشتری را داخل نشستیم.
کرم بروله کوچکی که همراه قهوه آمد




وقتی قهوهای که سفارش داده بودیم آمد، کمی فهمیدم چرا قیمت را اینطور گذاشتهاند. همراه یک فنجان قهوه گرم، یک کرم بروله کوچک هم میآید. حس نمیداد که همینطوری بیدقت روی بشقاب گذاشته باشند؛ همه چیز مرتب روی یک سینی سیاه چیده شده بود.
فنجان قهوه سفید و ساده بود و کرم بروله زرد پشت آن، در عکس هم تضاد خوبی ایجاد میکرد.
ترکیب قهوه جدی و دسر شیرین
عطر قهوه زودتر از ظاهرش خودش را نشان داد. شماره ۷ که من خوردم، سمت قهوههای قوی بود. شماره ۵ همسرم هم قهوهای نبود که خیلی سبک و راحت پایین برود. هر دو را گرم سفارش داده بودیم و همان جرعه اول کمی تلخی جلو آمد. همسرم گفت: «این قهوهای نیست که تویش شکر بریزی.»
من معمولاً بیشتر لاتههای نرمتر میخورم، برای همین اولش برای خودم هم کمی قوی بود.
واکنش همسرم به کرم بروله حتی سریعتر از قهوه بود. وقتی با قاشق آرام روی سطح آن زد، لایه نازک شکر سفتشده شکست. آن صدا بیدلیل آدم را خوشحال میکند. داخلش نرم و شیرین بود و با قهوه جدی خوب جور درمیآمد.
اگر فقط قهوه را پشت سر هم بخوری، کمی سنگین میشود، اما وسطش یک قاشق از این دسر بخوری، انگار دهان دوباره نرم میشود.
گفتوگوی ما درباره قیمت دو فنجان قهوه
البته مقدارش زیاد نبود. اینکه کرم بروله همراه قهوه میآید، به این معنی نیست که یک دسر مفصل میخوری. بهتر است آن را یک شیرینی کوچک کنار قهوه حساب کنی. ما هم اول گفتیم: «اِ، این هم همراهش است؟» اما بعد از چند قاشق خیلی زود ته ظرف پیدا شد.
وقتی یک لقمه آخر مانده بود، همسرم به من نگاه کرد و من هم طوری وانمود کردم که اصلاً نمیخواهم.
سطح میز فلزی بود و موقع عکس گرفتن کمی بازتاب ایجاد میکرد. نور هم پایین و ملایم بود، برای همین قهوه در عکس تیرهتر از واقعیت دیده میشد. با این حال ترکیب فنجان قهوه، سینی سیاه و کرم بروله زرد با فضای آرام کافه خوب هماهنگ شده بود.
آن شب فضا هم در خاطرم ماند، اما چیزی که بیشتر دربارهاش حرف زدیم این بود: «اگر دو قهوه حدود ۱۲٫۸۰ دلار باشد و کرم بروله هم همراهش بیاید، تا کجا میشود این قیمت را قبول کرد؟»
حالوهوای شبانه کافه در دائجون که در راه برگشت ماند
وقتی قهوه را تمام کردیم و بیرون آمدیم، ساختمان نسبت به زمان ورود کمتر ناآشنا به نظر میرسید. اولش چون خیلی ساکت و تاریک بود کمی معذب شده بودم، اما بعد از نشستن داخل، نوشیدن قهوه و خوردن کرم بروله، همان فضا شد چیزی که بیشتر در ذهنم ماند.
همسرم موقع بیرون رفتن یک بار دیگر به صندلیهای بیرون نگاه کرد و گفت: «دفعه بعد وقتی هوا گرمتر بود، بیرون بنشینیم.» من هم دوباره رسید را نگاه کردم و یک بار دیگر به قیمت دو قهوه فکر کردم.
آن شب در دائجون، به جای اینکه مستقیم به خانه برگردیم، برای مدتی کوتاه در هوایی متفاوت نشستیم؛ در یک کافه شبانه با سکوتی خاص. و همین حس، بیشتر از چیزی که انتظار داشتم در ذهنم ماند.